در چين داستان بسيار قديمى مربوط به مردى وجود دارد كه شبى در خواب مىبيند فرشته اى به ديدنش آمده و به او مىگويد كه بزودى از امكانات و موقعيتهاى بكر و بىشمارى در زندگيش پديد خواهد آمد؛ به او امكان داده خواهد شد ثروت هنگفتى بدست آورد، موقعيت اجتماعى بسيار محترمانهاى در جامعه پيدا كند و با زنى شايسته و زيبا پيوند زناشويى ببندد.
اين مرد از صبح فرداى آنروز تمام طول باقى زندگى خود را در انتظار بروز اين معجزات نشست، اما هيچ اتفاقى نيفتاد و او در نهايت تنهايى، بىپولى و انزوا جان سپرد.
هنگاميكه به دروازه هاى بهشت و جهنم رسيد، همان فرشتهاى را مشاهده كرد كه سالها پيش به ديدنش آمده بود، شتابان به سمت او رفت و گويى كه مسبب تمام بدبختىهايش را بخواهد مورد شماتت قرار دهد زبان به شكايت گشود و گفت :
« مگر تو نبودى كه ثروتهاى فراوانى به من وعده كردى، موقعيت اجتماعى باشكوه و محترمانه – همسر و زندگى زيبا… پس چه شد ؟ من در تمام عمر منتظر ماندم بدون اينكه هيچ اتفاقى بيفتد ! »
فرشته پاسخ داد :
« من هرگز چنين چيزى را به تو وعده ندادم. من موقعيتهايى براى دستيابى به ثروت ، موقعيت اجتماعى ، همسر و زندگى زيبايى را به تو وعده كردم، اما متأسفانه تو گذاشتى اين موقعيتها يكبهيك از كنارت بگذرند و از بين بروند… »
مـرد بىنـوا از اينـكه ديگـر كـار از كـار گذشته بود كمى آرام شد، احسـاس سـردرگـمى مىكـرد، گفت : « منظورت را نمىفهمم »
فرشته گفت :
« آيا بخاطر دارى كه در برههاى از زمان بفكر تجارت افتادى، اما از آنجا كه بيم شكست داشتى سعى نكردى، و آن فكر را از سر بيرون كردى ؟ »
مرد سرش را بعلامت بهياد آوردن آن خاطره حركت داد. فرشته گفت : « از آنجا كه تو جسارت به خرج ندادى در انجام آن كار، همان فكر چند سال بعد به ذهن مرد ديگرى رسيد، اما آن مرد بر خلاف تو اجازه نداد خطرات احتمالى ايدهاش، او را به وحشت بيندازد؛ بله او در همسايگى محل زندگى تو بود و يقيناً بهياد دارى كه پس از مدتى كوتاه به يكى از ثروتمندترين مردان شهرتان بدل شد »
فرشته پس از سكوتىكوتاه ادامه داد :
« همچنين زمانى را بهياد آور كه زلزله اى شديد شهر تو را به لرزه افكند، و تمام ساختمانها را نابود ساخت و هزاران نفر را در ميان آوار محبوس و گرفتار كرد، تو از اين امكان برخوردار بودى كه به كمك آنها بروى و بازماندگان اين فاجعه را نجات بخشى؛ اما به وحشت افتادى كه نكند در هنگام غيبت از خانه، غارتگران به خانهات حمله كنند و مايملكت را ببرند، بنابراين درخواستهاى كمك را ناديده انگاشتى و ترجيح دادى در خانهى خود باقى بمانى »
مرد سرش را بعلامت به ياد آورى آن خاطره، شرمگينانه چند مرتبه تكان داد.
فرشته ادامه داد : « آن واقعه بزرگترين موقعيت براى نجات دادن جان صدها نفر انسان تيره بخت بود، چنانچه اينكار را به انجام مىرساندى بوسيلهى تمام بازماندگان و نجات يافتگان آن شهر مورد تقدير و تمجيد قرار مىگرفتى »
و در مورد زن و زندگى مناسب موعود..
« آيا بهياد دارى زنى زيبا و سرخ مو هنگاميكه براى اولين بار به آن معبد متروكهى شهرتان قدم گذاشته بودى در زندگى تو ظاهر شد؟ همان زنى كه بىاندازه از تو جلب كرده بود، در آن زمان با خود انديشه كردى كه او هرگز حاضر نخواهد شد با تو ازدواج كند و از ترس آنكه از او پاسخ منفى بشنوى از كنار او گذشتى و هرگز راز قلبت را با او در ميان ننهادى »
مرد بار ديگر سرش را به علامت تأييد تكان داد ولى اينبار ديگر قطرات اشكى از چشمانش جارى شده بود.
فرشته گفت :
« بله دوست من … آن همان زنى بود كه مىتوانست همسر تو باشد، و بواسطهى وجود او زندگى تو مىتوانست رنگ و رويى ديگر پيدا كند، صاحب فرزندان خوب و خوشسيمايى شوى و در زندگى زناشويى از سعادت و خوشبختى پايدارى بهرهمند گردى … »
جان راجر1* مىگويد :
فرصت نيز مانند اكسيژن هوا به وفور يافت مىشود. اين عقيده اشتباه است كه « بخت فقط يكبار درب خانه را مىزند »
اما بايد دريابيم كه هر دمى به خودى خود يك فرصت دوباره است و البته شايسته غنيمت شمردن.
قـول و فـعــل بی تنـاقض بـایـدت
تـا قـبـول انـدر زمـان بیـش آیـدت
پس چنان کن فعل کان خود بیزبان
بـاشد اشـهـد گـفتـن و عیـن بیـان
جنبش ما هر دمـی خود اشهد است
که گــواه ذوالجـلال سـرمـد است
مولانا
توصيف فرصتها به اكسيژن و هوا بسيار مقرون به واقع است، از آنجاييكه اين امتياز، بىحساب در اختيار ما قرار دارد، اما تنها آنهايى امكان بهرهمندى از كيفيت حقيقى آن را دارند كه هر دم خويش را در يابند و در غفلت نباشند.
وقـت را غنـيـمت دان آنقـدر كه بـتـواني
حاصل از حيات اي جان اين دمست تا داني
حافظ
در واقع زندگي كوتاهتر از آن است كه دست كم گرفته شود. على بن ابىطالب نيز اينچنين همگان را به دريافتن فرصت ها فرا مي خواند :
بادر الفرصه قبل ان تكون غصّه ( فرصت را درياب، پيش از آن كه از دست شدنش موجب اندوه گردد)
ضمناً هميشه اينطور نيست كه كسى ما را نهيب دهد و در شناخت و دريافت فرصتها راهنماى ما باشد،
يك انسان موفق به انتظار نمىنشيند كه فرصت ها پيش رويش نمودار شوند بلكه آنها را خلق مىكند همان چيزى كه به آن شكار فرصتها مىگويند، امير مؤمنان در جاى ديگرى مىفرمايد :
انتهزوا فرص الخير، فانـّها تمـرّ مـرّ السّحاب (فرصت هاي خوب را دريابيد، زيرا همچون ابر مي گذرند)
و همچنين ويليام بليك (شاعر و نقاش ساحب سبك انگليسى) در اين رابطه به تفاوت انسانها نسبت به گونه بينش و توجهشان اشاره مىنمايد :
يك شخص نادان يك درخت را همانگونه نمىبيند كه يك دانا مىبيند
1*) John Roger
2*) William Blake
+ در همين زمينه پيشنهاد مىگردد.
——————————————————
